جلال الدين الرومي
28
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
عنايتى نتواند تدارك كردن مرده را نفس عيسى تواند زنده كردن آهن را دست داود تواند نرم كردن ديو را مر سليمان تواند مسخر كردن اى فخر سليمان و داود اى روشنى جان هر موجود مرغ جانم پر مىزند تا قفس قالب بشكند اين دم و بيرون پرد . به حرمت آن خدايى كه ترا بر اهل آسمان و زمين و اولين و آخرين برگزيد « 1 » و اختيار كرد كه كلمهء مبارك پاك پاككننده را آن كلمهء شريف حياتبخش دولتبخش را ، عزيز عزيزكننده را ، آن كلمهاى را كه بر زبان از دانهء نبات لطيف ترست آن كلمه را كه از عرش و كرسى شريف ترست كه كلمهء شهادتست بر من عرض گردان تا پيش از آن كه جان از محنت خانهء قالب بيرون آيد به خلعت آن كلمه مشرّف گردم و از بهر صدهزار حاجت كه « 2 » دارم آن كلمه را به حجت بر زبان در ميان جان بدان جهان برم كه ( اشهد ان لا إله الّا اللّه و اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ) چون مصطفى صلوات اللَّه عليه بر او « 3 » اين كلمه عرضه كرد مىگفت چنانك مرغ بچهء خود را دانه دهد در دهان وحشى يكانيكان مىنهاد . از شوق آن دانه ، مرغ بچهء جانش گردان مىشد و گردن دراز مىكرد از حرص تا دانهء دوم سوم را بيك لقمه بگيرد كه از غايت حرص و گردن دراز كردن سوى دانه ، بيم بود كه مرغ بچهء جانش از آشيانه و سقف خانهء وجود ، بعرصهء عدم فروافتد . شعر چون روبه من شدى ، تو از شير مترس * چون دولت تو منم ز ادبير مترس از چرخ چو آن ماه به تو همراهست * گر روز بگاهست و اگر دير مترس خاصه آن مرغ بچگان نوزاده كه در آشيانه مانده باشند و مادر پريده كه ايشان را نقل آرد و در جستن چينه دير مانده و چينه دير بدست آمده و آنجا كه چينه را ديد ، خواسته تا برگيرد و به فرزندان برد ، ترسيده كه مبادا كه زير اين دانه دام باشد و من سوى دانه بروم و
--> ( 1 ) - بگزيد نسخه ( 2 ) - صدهزار خجلت و حاجت كه نسخه ( 3 ) - به روى نسخه